سرزمین پارس و ایرانیان در کتاب مقدس

ایران در کتاب مقدس حضوری دارد که کمتر کسی انتظارش را میکشد. وقتی بیشتر امپراتوریهای باستانی با تصویر خشونت، بتپرستی یا دشمنی با قوم خدا معرفی میشوند، نام پارس و پادشاهان ایرانی بارها کنار آزادی، بازسازی و احترام به خداوند پیدا میشود. کوروش پارسی یهودیان را از اسارت بابل آزاد کرد. داریوش هزینهٔ بازسازی معبد اورشلیم را از خزانهٔ سلطنتی پرداخت. پارتها و عیلامیان در نخستین روز شکلگیری کلیسای مسیح در اورشلیم حضور داشتند. و مغهای ایرانی، بنا بر روایت انجیل متی، نخستین غیریهودیانی بودند که برای پرستش عیسی مسیحِ نوزاد نزد او رفتند.
برای بسیاری از ایرانیان، خواندن این بخشها یک تجربهٔ شخصی است. نه صرفاً تاریخ. کتاب مقدس نام سرزمینهای ایرانی، قومهای ایرانی و پادشاهان ایرانی را با جزئیاتی ثبت کرده که گاهی بیش از ۲۵۰۰ سال قدمت دارد.
در کتاب اشعیا، خداوند کوروش را «مسیحِ خود» مینامد؛ لقبی که برای هیچ پادشاه غیریهودی دیگری در کل کتاب مقدس به کار نرفته. در انجیل متی، مغهای شرق با هدایا به دیدار عیسی مسیح میآیند. در اعمال رسولان، پارتها، مادها و عیلامیان اولین فهرست ملتهایی هستند که پیام انجیل را میشنوند.
این مقاله تاریخ، متن کتاب مقدس و جایگاه ایرانیان در روایت نجات را کنار هم قرار میدهد. برای مسیحیان معتقد، برای تازهواردان به ایمان مسیحی، برای کسانی که در حال تحقیق تاریخی هستند، و برای کسانی که هنوز دارند فکر میکنند.
ایران باستان در جغرافیای کتاب مقدس
وقتی کتاب مقدس از «پارس»، «ماد»، «عیلام» و «پارت» نام میبرد، دربارهٔ بخش بزرگی از ایران تاریخی حرف میزند. این نامها فقط اشارههای پراکنده نیستند. در بعضی از مهمترین لحظههای تاریخ قوم اسرائیل ظاهر میشوند، و هر بار با تأثیر مستقیم.
عیلام از قدیمیترین نامهایی است که در کتاب مقدس میبینیم. در جدول اقوام بعد از طوفان نوح، عیلام به عنوان یکی از فرزندان سام معرفی شده (پیدایش ۱۰:۲۲). شوش، پایتخت مشهور عیلام، بعدها یکی از پایتختهای هخامنشی شد. همان شهری که تمام ماجرای کتاب استر در آن میگذرد. آنچه که در اشعیا ۲۱:۲ پیشگویی شده، «عیلام! حمله کن»، اشارهای است به نقش عیلامیان در سقوط بابل، کنار پارسها.
مادها در غرب و شمال غربی ایران امروزی زندگی میکردند. پارسها از جنوب برخاستند و با اتحاد با مادها، امپراتوری هخامنشی را شکل دادند. این اتحاد در کتاب مقدس به صراحت ثبت شده. کتاب دانیال بارها از «مادها و پارسها» نام میبرد (دانیال ۵:۲۸، ۶:۸، ۸:۲۰). حتی اصطلاح «قانون مادها و پارسها» به عنوان مثالی از قانونی تغییرناپذیر در متن آمده، چیزی که حتی شاه هم نمیتوانست آن را لغو کند.
یک نکتهٔ تاریخی مهم: بخشی از قوم اسرائیل بعد از حملهٔ آشوریان در قرن هشتم پیش از میلاد، به شهرهای ماد تبعید شدند. دوم پادشاهان ۱۷:۶ صریح است: «در حلح و در حابور و در نهر گوزان و در شهرهای ماد ایشان را ساکن گردانید.» قرنها پیش از تولد عیسی، میان قوم اسرائیل و سرزمین ایران ارتباطی زنده و انسانی وجود داشت. نه فقط سیاسی، بلکه زندگی روزمره در همان سرزمینها.
پارتها یا اشکانیان، صدها سال بعد از هخامنشیان حکومت کردند و نامشان در عهد جدید آمده. این موضوع مهم است، چون نشان میدهد ارتباط ایران با روایت کتاب مقدس فقط به عهد عتیق محدود نمیشود.
یکی از نکات قابل توجه این است که در کتاب مقدس، لحن دربارهٔ ایران اغلب با لحن دربارهٔ بابل، آشور یا مصر فرق دارد. بابل نماد اسارت است. آشور نماد خشونت. اما پارس بارها با تصویر آزادی، حمایت و احترام ظاهر میشود. این تفاوت تصادفی نیست و در طول کل کتاب مقدس قابل ردیابی است.
در ارمیا ۴۹:۳۸-۳۹ خداوند دربارهٔ عیلام میگوید: «تخت خود را در عیلام برقرار خواهم ساخت… اما خداوند میگوید در روزهای آخر، اسیران عیلام را باز خواهم گردانید.» بسیاری از مفسران این آیه را نشانهٔ امید خدا برای این سرزمین میدانند، نه فقط داوری.

کوروش بزرگ، پادشاهی که خدا او را به نام خواند
کمتر شخصیتی در عهد عتیق وجود دارد که مانند کوروش پارسی با این سطح از احترام معرفی شده باشد. او پادشاه یک امپراتوری غیریهودی بود، اما کتاب مقدس از او با لحنی سخن میگوید که دربارهٔ بسیاری از پادشاهان خودِ اسرائیل هم دیده نمیشود.
حدود ۱۵۰ سال پیش از تولد کوروش، اشعیا نبی نام او را ثبت کرد:
«خداوند به مسیح خود یعنی به کوروش میگوید: من دست راست تو را گرفتم تا امتها را به حضور تو مغلوب سازم»
اشعیا ۴۵:۱
واژهٔ «مسیح» در متن عبری همان «ماشیح» است، یعنی کسی که برای مأموریتی خاص از سوی خدا برگزیده شده. کوروش تنها پادشاه غیریهودی در کل کتاب مقدس است که این لقب را دریافت میکند. نه فرعون مصر. نه نبوکدنصر بابلی. نه هیچ پادشاه دیگری.
برای یهودیانِ اسیر در بابل که این پیشگویی را شنیده بودند یا آن را با خود داشتند، رسیدن کوروش یک اتفاق عادی سیاسی نبود. اورشلیم ویران شده بود. معبد سوخته بود. مردم دهههاست که در تبعیدند و نسل تازهای در اسارت بزرگ شده. ارمیا گفته بود اسارت ۷۰ سال طول میکشد (ارمیا ۲۵:۱۱ و ۱۲). آزادی به دست کوروش همزمان با پایان همان دورهٔ ۷۰ ساله بود.
در سال ۵۳۹ پیش از میلاد، بابل سقوط کرد و پارسها قدرت را گرفتند. یک سال بعد، کوروش فرمانی صادر کرد. کتاب عزرا متن آن را ثبت کرده:
«خداوندِ آسمانها جمیع ممالک زمین را به من داده است و مرا امر فرموده است که خانهای برای او در اورشلیم که در یهودا است بنا کنم»
عزرا ۱:۲
یهودیان آزاد شدند، اموالشان پس داده شد، و اجازه یافتند به اورشلیم بازگردند. این نه فقط یک تصمیم سیاسی بود. تحقق دقیق چیزی بود که اشعیا سالها پیش پیشگویی کرده بود.
تاریخدانان امروز هم منشور کوروش را یکی از مهمترین اسناد جهان باستان میدانند. استوانهٔ کوروش، که امروز در موزهٔ بریتانیا نگهداری میشود، سیاست آزادی ملتهای تبعیدشده و احترام به آیینهای مختلف را تأیید میکند. این همان سیاستی است که در کتاب مقدس برای قوم اسرائیل روایت شده.
اما اینجا یک چیز قابل توجه است. اشعیا نام کوروش را ۱۵۰ سال پیش از آنکه به دنیا بیاید نوشته بود. برای کسانی که درستی الهام بودن کتاب مقدس را میسنجند، این یکی از مستندترین نمونههای پیشگویی در کل کتاب مقدس است، چون هم نام، هم زمان، و هم ماهیت اتفاق از پیش ثبت شدهاند.
کوروش برای ایرانیان فقط یک شخصیت تاریخی نیست. در روایت کتاب مقدس، او ابزاری در دست خدا بود. مردی که از یک امپراتوری غیریهودی برخاست تا قوم خدا را آزاد کند.
داریوش، اردشیر و بازسازی اورشلیم
داستان ایران در کتاب مقدس با کوروش تمام نمیشود. چند پادشاه ایرانی بعد از او هم نقش مستقیمی در سرنوشت قوم اسرائیل داشتند، و این نقشها به اندازهٔ کافی مستند هستند که در کتاب مقدس با جزئیات ثبت شده باشند.
داریوش بزرگ یکی از آنها بود. وقتی ساخت معبد اورشلیم دوباره آغاز شد، دشمنان یهودیان تلاش کردند آن را متوقف کنند. نامهای به دربار پارس نوشتند و ادعا کردند این پروژه مجوز ندارد. داریوش دستور داد آرشیو سلطنتی جستجو شود. فرمان کوروش در اکباتان پیدا شد. پاسخ داریوش نه فقط ادامهٔ کار را تأیید کرد، بلکه پیشتر هم رفت:
«خرج این مردان به دقت از مال پادشاه، یعنی از خراج آن سوی نهر، داده شود تا ایشان باز نمانند»
عزرا ۶:۸
پادشاه یک امپراتوری جهانی هزینهٔ بازسازی معبد خدای اسرائیل را از خزانهٔ سلطنتی میپرداخت. این جمله وقتی در بافت تاریخیاش خوانده میشود، عجیب است. نه فقط اجازه. حمایت مالی فعال.
اردشیر داستان دیگری دارد. نحمیا ساقی پادشاه بود، یعنی مقامی بسیار حساس در دربار. روزی اردشیر متوجه شد نحمیا غمگین است. پرسید چرا. نحمیا از ویرانی اورشلیم گفت.
«پس پادشاه مرا گفت: چه چیز را طلب میکنی؟ پس نزد خدای آسمان دعا کردم. و به پادشاه گفتم: اگر پادشاه را صلاح باشد… مرا به یهودا بفرستی»
نحمیا ۲:۴ و ۵
اردشیر فرستاد. نامهٔ امنیتی داد تا از مزاحمت فرمانداران سرراه جلوگیری شود. چوب لازم برای ساخت دروازههای شهر هم از جنگل سلطنتی فراهم شد (نحمیا ۲:۶ تا ۸). دیوارهای اورشلیم در ۵۲ روز بازسازی شدند.
این روابط در جهان باستان کمسابقه بودند. آشوریان و بابلیان ملتها را جابهجا میکردند تا هویت جمعیشان را از بین ببرند. پادشاهان پارس سیاست دیگری داشتند. بسیاری از ملتهای اسیر را به سرزمین خود بازگرداندند، آیینهایشان را تحمل کردند و گاهی از آنها حمایت مالی هم کردند.
کتاب استر نگاه متفاوتی به همین دنیا میدهد. تمام اتفاقات این کتاب در شوش، پایتخت زمستانی شاهان پارس میگذرد. خشایارشا، استر، مردخای و هامان در همان فضای درباری زندگی میکنند. در این کتاب نام خدا به صراحت نیامده، اما حضور او در پشت صحنهٔ رویدادها قابل ردیابی است. استر با ریسک جانی پیش شاه رفت. توطئهٔ نابودی یهودیان خنثی شد. ماجرا در پایتخت ایران اتفاق افتاد.
برای خوانندهای که میخواهد بداند آیا سرزمین ایران در کتاب مقدس جایگاهی داشته، کتابهای عزرا، نحمیا و استر به تنهایی پاسخ روشنی میدهند. ایران نه در حاشیه، بلکه در مرکز بخش بزرگی از تاریخ دوران بازسازی قوم اسرائیل حضور دارد.
مادها و پارسها در پیشگوییهای کتاب مقدس
انبیای عهد عتیق نه فقط از کوروش، که از مادها و پارسها به عنوان بازیگران نقشهٔ بزرگتر خدا حرف زدهاند. این پیشگوییها قبل از رویدادها ثبت شدند، نه بعد از آنها.
اشعیا در فصل ۱۳ از داوری بابل حرف میزند و میگوید:
«اینک من مادها را بر ضد ایشان برمیانگیزم که نقره را اعتنا نکنند و از طلا خوشنود نشوند»
اشعیا ۱۳:۱۷
بابل در نظر اشعیا نقطهٔ پایانی داشت، و خدا مادها را به عنوان ابزار آن پایان معرفی کرده بود. این پیشگویی صدها سال قبل از سقوط بابل نوشته شد.
ارمیا هم در فصل ۵۱ از داوری بابل مینویسد و دربارهٔ پادشاهان ماد سخن میگوید (ارمیا ۵۱:۱۱ و ۲۸). دوباره همان تصویر: اتحاد ماد و پارس به عنوان پایان دهنده به قدرت بابل.
کتاب دانیال این پیشگوییها را در لحظهٔ تحققشان ثبت میکند. شب سقوط بابل با جزئیات عجیبی روایت شده. بلشصر، پادشاه بابل، در میانهٔ جشن ناگهان نوشتهای مرموز روی دیوار میبیند. دانیال معنی آن را میخواند:
«مملکت تو تقسیم شده و به مادها و پارسها داده شده است»
دانیال ۵:۲۸
همان شب، دربارهٔ داریوش مادی گفته میشود که سلطنت را به دست گرفت (دانیال ۵:۳۱). تاریخدانان دربارهٔ هویت دقیق این «داریوش مادی» بحث دارند، اما اتفاق اصلی، یعنی سقوط بابل به دست ائتلاف ماد و پارس، از نظر تاریخی مستند است.
فصل هشتم دانیال رؤیایی دارد که خود دانیال آن را توضیح میدهد: دو شاخ قوچ نشانهٔ «پادشاهان ماد و پارس» هستند (دانیال ۸:۲۰). این پیشگوییهای دانیال آنقدر دقیق هستند که بعضی از مفسران غیرمذهبی نظریه دادهاند که باید بعد از وقایع نوشته شده باشند، اما شواهد باستانشناختی و تاریخی دربارهٔ قدمت متن دانیال این دیدگاه را زیر سؤال میبرد.
اصطلاح «قانون مادها و پارسها» هم در ماجرای دانیال در چاه شیران نقش مستقیم دارد. داریوش میخواست دانیال را نجات دهد، اما فرمان خودش را نمیتوانست لغو کند. قانون مادها و پارسها تغییرناپذیر بود (دانیال ۶:۱۵). این جزئیات از قوانین دربار پارس با آنچه مورخان یونانی مانند هرودوت نوشتهاند همخوانی دارد.
مادها و پارسها در پیشگوییهای کتاب مقدس نه دشمن قوم خدا، بلکه بخشی از نقشهٔ او بودند. امپراتوریهایی که برای پایان دادن به ظلم بابل و آزادی قوم خدا برخاستند.
پارتها و ایرانیانی که پیام انجیل را شنیدند
نام پارتها در عهد جدید تنها یک بار آمده، اما همان اشارهٔ کوتاه اهمیت قابل توجهی دارد.
بعد از قیام عیسی مسیح از مردگان و نزول روحالقدس بر شاگردانش، یهودیانی از ملتهای مختلف برای عید پنطیکاست در اورشلیم بودند. در آن روز، شاگردان به زبانهای مختلف صحبت کردند و مردم هر کدام به زبان خود پیام را شنیدند. کتاب اعمال رسولان فهرست این ملتها را میدهد:
«پارتها و مادها و عیلامیان و ساکنین بینالنهرین و یهودیه و کپدوکیه…»
اعمال رسولان ۲:۹
اولین سه نام در این فهرست به سرزمینهای ایرانی اشاره دارند. این اتفاق حدود سال ۳۰ میلادی رخ داد. در آن زمان امپراتوری پارت یکی از بزرگترین قدرتهای جهان بود. مرزهایش از فرات تا هند امتداد داشت و روم از آن حساب میبرد. جنگهای طولانی میان روم و پارت در همین دوره ادامه داشت.
یهودیان زیادی در قلمرو اشکانیان زندگی میکردند. جمعیت یهودی بابل، که زیر حکومت پارت بود، یکی از بزرگترین جوامع یهودی خارج از فلسطین بود. بعضی از این یهودیان به اورشلیم میآمدند، به خصوص برای اعیاد مهم.
کتاب اعمال توضیح میدهد که مردم پیام شاگردان را به زبان خود میشنیدند و میگفتند: «آیا همهٔ این گویندگان جلیلی نیستند؟ پس چطور هر یک از ما لغت خود را که در آن متولد شدهایم میشنویم؟» (اعمال ۲:۷ و ۸). این یهودیانِ پارتی، مادی و عیلامی پیام را به زبان خود شنیدند.
احتمال خوبی وجود دارد که این زائران پس از بازگشت، خبر عیسی مسیح را به شهرهای خود برده باشند. این یکی از دلایلی است که بعضی از مورخان کلیسا ریشههای مسیحیت در ایران را به همان دورهٔ رسولان بازمیگردانند، نه به دورههای بعدی.
کلیسای شرق، که بعدها در ایران و بینالنهرین شکل گرفت، سنت قدیمی خود را به توما رسول نسبت میدهد. برخی از تاریخدانان این سنت را محل بحث میدانند، اما وجود جوامع مسیحی در قلمرو اشکانی از همان قرن اول را سخت میتوان رد کرد.
مسیحیت در ایران محصول تماس با غرب یا دوران استعمار نیست. رد پایش به همان نسل اول میرسد.

مغهای ایرانی، نخستین پرستشکنندگان عیسی مسیح
یکی از صحنههای ماندگار انجیل با ایرانیان گره خورده، و این موضوع در گذر زمان کمتر از آنچه باید مورد توجه بوده.
انجیل متی میگوید پس از تولد عیسی، «مجوسانی از مشرق» به اورشلیم آمدند:
«کجاست آن مولود که پادشاه یهود است؟ زیرا که ستارهٔ او را در مشرق دیدهایم و برای پرستش او آمدهایم»
متی ۲:۲
واژهٔ «مجوس» در متن یونانی انجیل، «magoi» است. این کلمه ریشهای ایرانی دارد. در جهان باستان به کاهنان، دانشمندان و ستارهشناسانِ ایرانی اطلاق میشد. همانهایی که به علوم نجوم، تفسیر رؤیا و دانشهای مختلف مشغول بودند.
کتاب دانیال هم از «مجوسان» در دربار بابل نام میبرد (دانیال ۱:۲۰، ۲:۲). نیل و گیلاس در تفسیرهای خود، و بیشتر محققان تاریخی، این مغهای انجیل متی را از قلمرو ایرانی میدانند، احتمالاً از بابل یا جنوب ایران.
آنها مسافت طولانی را طی کردند. این سفر از بابل یا ایران به اورشلیم، حداقل چند هفته، احتمالاً چند ماه طول میکشید. هدیههایشان هم گویا بود: طلا، کندر و مُر. در جهان باستان اینها هدایایی بودند که برای پادشاهان، کاهنان بزرگ و شخصیتهای مقدس میآوردند. نه هدیهای تشریفاتی. یک اعلام موضع بود.
«پس به خانه درآمده، طفل را با مریم مادر او یافته، رو بر زمین نهاده او را پرستش کردند»
متی ۲:۱۱
چیزی که انجیل متی اینجا میگوید قابل توجه است. پیش از اینکه رهبران مذهبی اسرائیل عیسی را بشناسند، پیش از اینکه سران یهود چیزی بدانند، مردانی از شرق آمده بودند، ستاره را دیده بودند و در برابر کودک تعظیم کرده بودند.
هیرودوس پادشاه وقتی خبردار شد «مضطرب شد و تمام اورشلیم با وی» (متی ۲:۳). همهٔ کاهنان و علمای یهود باید میدانستند مسیح کجا متولد میشود، و بیتلحم را نشان دادند. اما مغهای ایرانی بودند که رفته بودند. نه علمای اورشلیم.
معنای این صحنه در الهیات مسیحی عمیق است. از همان آغاز انجیل متی، نشانهای است که عیسی فقط برای قوم اسرائیل نیامده. مردانی از شرق، از سرزمینهای ایرانی، اولین غیریهودیانی بودند که او را پرستش کردند.
برای خوانندهٔ ایرانی، این صحنه بار دیگری دارد. نسبت به خیلی از ملتهای دیگر، ایرانیان زودتر در روایت مسیح حضور داشتند. این نه افتخار ملیگرایانه، بلکه یک واقعیت تاریخی است که متن انجیل ثبت کرده.
عیلام در پیشگوییهای آخرالزمانی
یکی از آیاتی که کمتر مورد بحث قرار میگیرد اما اهمیت خاصی دارد، در کتاب ارمیا است. در فصل ۴۹، ارمیا پیشگوییهایی دربارهٔ ملتهای مختلف دارد. بخشی از آن به عیلام، همان سرزمین کهن ایرانی، اختصاص دارد.
«اما خداوند میگوید که در روزهای آخر، اسیران عیلام را باز خواهم گردانید»
ارمیا ۴۹:۳۹
این آیه بعد از چند آیهٔ داوری میآید. داوری در کار است، اما کلام آخر امید است. بازگشت اسیران.
بسیاری از مفسران این را اشارهای به گردآمدن ملتها در آخرالزمان میدانند، اشارهای که موازی است با پیشگوییهای دیگر کتاب مقدس دربارهٔ بازگشت ملتها به خدا. برخی مفسران مسیحی این آیه را در ارتباط با بیداریهای معنوی در ایران دوران معاصر هم خواندهاند. این تفسیر محل بحث است، اما وجود آن نشان میدهد ارتباط ایران با روایت کتاب مقدس موضوعی است که هنوز الهیاتدانان دربارهٔ آن فکر میکنند.
حتاب حزقیال در فصل سی و هشتم از قومهایی نام میبرد که در رویدادهای آخرالزمانی حضور دارند و «فارس» یا پارس یکی از آنهاست (حزقیال ۳۸:۵). تفسیر این رویدادها و نسبت دادنشان به ایران امروز محل اختلاف میان مفسران است، اما حضور نام پارس در این متون تاریخی قابل انکار نیست.
ایران و داستان نجات در کتاب مقدس
وقتی تمام این بخشها کنار هم قرار میگیرند، تصویری شکل میگیرد که به سختی میتوان آن را اتفاقی دانست.
عیلام از همان ابتدای پیدایش در کتاب مقدس حضور دارد. مادها و پارسها در پیشگوییهای انبیا ظاهر میشوند و در سقوط بابل نقش اساسی دارند. کوروش با نام، قرنها قبل از تولدش معرفی شده و یهودیان را آزاد میکند. داریوش و اردشیر بازسازی اورشلیم را ممکن میسازند. خشایارشا و شوش بستر کتاب استر هستند. پارتها در روز پنطیکاست پیام انجیل را به زبان خود میشنوند. و مغهای ایرانی اولین غیریهودیانی هستند که در برابر عیسی مسیح تعظیم میکنند.
هر کدام از این اتفاقات به تنهایی قابل توجه است. کنار هم که مینشینند، الگویی میسازند.
کتاب مقدس تصویری از خدا ارائه میدهد که در آن ملتها فراموش نمیشوند. خدایی که پادشاهی از پارس را برمیانگیزاند تا قوم خود را آزاد کند، همان خدایی است که مغهایی از شرق را هدایت میکند تا پسرش را پیدا کنند. رشتهٔ میان این رویدادها یکی است: خدا در تاریخ فعال است، و ایران بارها در نقاط کلیدی این تاریخ حضور داشته.
برای بسیاری از ایرانیان، شنیدن نام سرزمین خود در کتاب مقدس غافلگیرکننده است. تصور رایج این است که مسیحیت دینی غربی است یا حداکثر یهودی. اما متن کتاب مقدس نشان میدهد ارتباط ایران با روایت الهی قرنها پیش از شکلگیری هر نهاد غربی وجود داشته.
مغهای ایرانی فقط دربارهٔ عیسی نشنیدند. آنها حرکت کردند. جستجو کردند. انجیل متی میگوید وقتی ستاره را دیدند، «بینهایت شاد شدند» (متی ۲:۱۰). رفتند و در برابر او زانو زدند.
این جستجو هنوز در جریان است. میلیونها ایرانی در دو هزار سال گذشته نام عیسی را شنیدهاند. بعضی با تردید. بعضی با کنجکاوی تاریخی. بعضی در جستجوی معنا، بخشش، یا چیزی که نمیدانند چه نامش بگذارند.
خود عیسی گفته:
«هر که نزد من آید، او را هرگز بیرون نخواهم نمود»
یوحنا ۶:۳۷
اگر در حال تحقیق دربارهٔ مسیحیت هستید، خواندن انجیل متی و انجیل یوحنا نقطهٔ شروع خوبی است. متن را خودتان بخوانید. پرسشهایتان را کنار نگذارید. بسیاری از کسانی که امروز به مسیح ایمان دارند، مسیرشان با یک سؤال ساده آغاز شد.
پرسشهای متداول – FAQ
بله. در کتاب مقدس نام «پارس»، «ماد»، «عیلام» و «پارت» بارها آمده، و همهٔ اینها به بخشهایی از ایران تاریخی اشاره دارند. پادشاهان پارسی مانند کوروش، داریوش، اردشیر و خشایارشا به طور مستقیم در کتابهای عزرا، نحمیا، دانیال و استر نام برده شدهاند. نام «پارس» در کتاب حزقیال هم آمده (حزقیال ۳۸:۵).
کوروش تنها پادشاه غیریهودی در کل کتاب مقدس است که خداوند او را «مسیح» نامیده (اشعیا ۴۵:۱). این لقب در متن عبری به معنای «مسح شده» است و به مأموریت الهی اشاره دارد. کوروش یهودیان را از اسارت ۷۰ سالهٔ بابل آزاد کرد و فرمان بازسازی معبد اورشلیم را صادر کرد. اشعیا این اتفاق را ۱۵۰ سال قبل از تولد کوروش پیشگویی کرده بود.
بیشتر محققان تاریخی و کتابمقدسی باور دارند که مغها یا مجوسان از قلمرو ایرانی یا بابل آمده بودند. واژهٔ «magoi» در متن یونانی انجیل متی ریشهٔ ایرانی دارد و در جهان باستان به کاهنان و دانشمندان ایرانی اطلاق میشد. کتاب دانیال هم از مغهای دربار بابل نام میبرد، که خودِ بابل در آن دوره زیر نفوذ فرهنگ ایرانی بود.
بر اساس انجیل متی، مغهای شرق نخستین کسانی بودند که برای پرستش عیسی مسیح نزد او آمدند و در برابر او زانو زدند (متی ۲:۱۱). آنها طلا، کندر و مُر هدیه آوردند. قبل از هیچ رهبر مذهبی یهود، این مردان از شرق بودند که عیسی را پیدا کردند.
بله، و قدیمیتر از آن چیزی است که اغلب تصور میشود. نام پارتها، مادها و عیلامیان در اعمال رسولان ۲:۹ آمده. این ایرانیانی که در روز پنطیکاست پیام انجیل را شنیدند، احتمالاً اولین مبلغان مسیحیت در ایران بودند. کلیسای شرق، که قدیمیترین جوامع مسیحی ایران را پایه گذاشت، سنت خود را به دورهٔ رسولان میرساند.
انجیل یوحنا و انجیل متی انتخابهای خوبی برای شروع هستند. انجیل یوحنا زندگی و تعالیم عیسی را با عمق الهیاتی ثبت کرده. انجیل متی با تأکید بر پیوند با تاریخ عهد عتیق نوشته شده، از جمله همان ماجرای مغهای ایرانی. هر دو در Bible Gateway به صورت رایگان و با ترجمهٔ فارسی در دسترس هستند.
عیلام یکی از قدیمیترین تمدنهای ایران بود و پایتختش شوش بود. در جدول اقوام پیدایش ۱۰:۲۲ از عیلام به عنوان فرزند سام نام برده شده. در اعمال رسولان ۲:۹ هم عیلامیان در فهرست ملتهایی هستند که پیام انجیل را در روز پنطیکاست شنیدند. ارمیا ۴۹:۳۹ پیشگویی میکند که خدا اسیران عیلام را باز خواهد گرداند.
